در آینده ای بس دور...
در جنگل زرد به دو راهه ای رسیدم
ودر افسوس آنکه هر دو راه را
به یک زمان نمی توانستم رفت
دیر گاهی ایستادم و یک راه را به نگاه
دنبال کردم تا در لابلای بوته ها گم شد
آنگاه راه دیگر را گزیدم راهی
به همان زیبایی و شاید دلپذیرتر
چرا که سبز بود و رهروان رابه خود میخواند
هر چند هر دو راه را گامهای رهگذران
تقریبا به یکسان فرسوده بود
ودر آن صبح هر دو راه به یک میزان
پوشیده از برگهای لگدمال ناشده بود
وه که راه نخست را به روزی دگر نهادم!
لیک از آنجا که هر راه را راهی دگر به دنبال است
گمان نداشتم که مرا بازگشتی در کار باشد
در آینده ای بس دور در جایی
آه کشان خواهم گفت:
در جنگلی به دو راهه ای رسیدم و من
راه کمتر پیموده را در پیش گرفتم
وهمین سرنوشت مرا درنوشت...
رابرت فراست
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:57 توسط مالمیر
|