پرستار
تق تق تق صدای گامهای یک فرد در سالن می پیچد.
آه آه صدای ناله یک بیمار از روی تخت به گوش میرسد.
هق هق صدای گریه یک مادر در کنار بستر فرزند تو را اندوهگین می سازد.
آقای دکتر فلانی به بخش اورژانس یک صدای همیشگی است که محیط کارت را پر می کند.
اینجا بیمارستان است سرای دوم تو
وتو یک پرستاری
یک پرستار که کار می کند با عشق عشق به یک کودک نوپا، به یک مادر دلشکسته، به یک همسر زخم خورده و بیماری که روی تخت جلوی چشمان آنها دراز کشیده است.
تو کارمی کنی با عشق، عشق به نوع بشریت، به انسان خوب یا بد، به یک جوان یا یک سالخورده، به یک زن یا مرد
شب است و تاریکی، هجوم خواب بر دژ بیداری همه را از پا می اندازد، جز تو
تویی که با نیروی علاقه و مدد یزدان همیشه استواری
زخم است وعفونت، خون است وخونابه، درد است وضجه و تو هستی و ایمان
جوانی دوان دوان به سوی تومی آید و برای کمک به پدرش تو را می خواند و واژه مقدس پرستار را بر زبان می راند.
دقایقی دیگر ورود بیماری دیگر، ساعتی دیگر درخواست کمکی دیگر، ساعتهای دیگر وظایفی دیگر
چه زیباست لحظه امداد به یک مددجوو زیباتر از آن لذتی است که در کمک به بازگردانی صحت به یک انسان وجود دارد.
آری اینجا بیمارستان است و تو نماد حقیقی یک پرستار راستین هستی...
تو یک گلی در بوستان پاک بازی و یک عاشقی در منظومه ای بس عاشقانه تر از مجنون و لیلی
و معشوق همان خداست...
همان که به تو آموخت در برابر زحماتی که می کشی به یک لبخند، یک تشکر، و یک نگاه محبت
آمیزخرسند باشی و جز رضایت یزدان رخصت ورود به هیچ نیت دیگری را به حریم ذهنت ندهی...
باشد که او اجر حقیقی ات را نثار روح و جانت کند.
(شاید بگید واقعیت نداره و اغراق شده اما من میگم در مورد اکثر پرستاران امروزی اغراق نشده
بلکه غلو شده ولی منظور من خودمون یعنی پرستاران آینده!! است. حالا دیدید نوشته های من ازصحت اطلاعات و اعتبار برخورداره )